|
Ħ£§£ħ−ヌ¤M § قحط همدم است من به خوشامدگویی تابلوی خیابان هم دلخوش میشوم§ |
||
|
و دوباره می نویسم ! این بار نه برای خودم برای تو که می خواهی فراموش کنم روزها را روزهایی که قدم به قدم با تو آمدم. حال می گویی که نمی شود ؟ برو؟ برای قول هزار باره ی خود که خوشبختی توست میروم,میروم تا تو بتوانی بروی.... جمعه 6 آذر 1388 :: 5:21 PM :: نویسنده : سانیا
تا به حال شده سه نقطه هایت پر از حرف باشند ؟؟؟ ولی هر چه فریاد بزنند کسی صدایشان را نشنود؟؟؟ سه نقطه های من پر از فریاد های بی صدایست که... که هیچ کس صدایشان را نمی شنود... کسانی هم که می شنوند نمی خواهند که بشنوند... سه نقطه های من پر از فریاد های بی صدایی است...
چهارشنبه 27 آبان 1388 :: 2:27 PM :: نویسنده : سانیا
دستهای تو را دو کوله بار حسرت و تردید دو سر سپردۀ بیباک آن بیکرانۀ عاشق یک راز، یک فصل و بیدار شدم،
جمعه 22 آبان 1388 :: 4:24 PM :: نویسنده : سانیا
شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت...... ولی می توان از هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت!!!! درباره وبلاگ منوی اصلی موضوعات آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها آمار وبلاگ |
||