|
Ħ£§£ħ−ヌ¤M § قحط همدم است من به خوشامدگویی تابلوی خیابان هم دلخوش میشوم§ |
||||||
|
پنجشنبه 30 دی 1389 :: 10:41 PM :: نویسنده : سانیا
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق,آن شب مست مستش کرده بود فارغ از چام الستش کرده بود گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته ام زین عشق,دل خونم مکن من که مجنونم,تو مجنونم مکن مردِ این بازیچهه دیگر نیستم این تو و لیلای تو,من نیستم گفت,ای دیوانه لیلایت منم در رگت,پیدا و پنهاهت منم سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی...
درباره وبلاگ منوی اصلی موضوعات آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندها آمار وبلاگ |
||||||